تبليغاتX
۩ ۞ کلبه ی درویشی ۞ ۩

۩ ۞ کلبه ی درویشی ۞ ۩

.....زندگی درک همین امروز است.....

هدیه های عشق

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد.


جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت .

روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست . در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند . جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد .

همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت . ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند . بعد از مدتها جستجو او را یافت . گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟ ))

جوان گفت: (( اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه ام آورد ، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانهء خویش نبینم؟ ))

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 10:53  توسط سنگدل  | 

تا تو رفتی

تا تو رفتی همه گفتند
که از دل برود هر که از دیده برفت
ودر آن لحظــــه ی ناباوری و غصـــه ی من خندیدند. . .
و تو ایـــــــ کاش میدانستی که در این تنگ بلور شفاف
ماهی ســــــرخ تو زندست هنوز...
ودر این کلبه ی سرد. . . یادگار تو به جاست
و تو ای کاش می آمدی و می دیدی
"که از دل نرود هر که از دیده برفت". . . تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

با سكوتم به تو گفتم كه برام رنگي نداري
گفتي يادت ميشه حسرت .تو به جز من كي رو داري
با سكوتم به تو گفتم كه ميخوام تنها بمونم
روز آخر گفتي اينو من خودم بهتر ميدونم
با سكوتم به تو گفتم سرنوشت من همينه
گفتي آسمون يه روياست جاي مي روي زمينه
با سكوتم به تو گفتم ميدونم دلت يه رنگه
تا نگاه كردي به چشمامم گفتي حرفات چه قشنگه
با سكوتم به تو گفتم چارمون فقط عبوره
گفتي منتظر ميمونم دل من خيلي صبوره
با سكوتم به تو گفتم واسه قلب من عزيزي
اشكم از گونه رها شد
گفتي .گفتي
داري اشك ميريزي
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 15:46  توسط سنگدل  | 

عاشقانه

 

بگذار سرنوشت

هر راهی را که میخواهد برود،

ما راهمان جداست...


این ابرها

تا میتوانند ببارند

ما چترمان خداست...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

اینجا فاصله ها رنگ تو دارد

برای درآغوش کشیدنت بی تابی می کنم

و چشم هایم گام هایت را عاجزانه طلب می کند

اینجا زمان در پشت حصار کلمات جا مانده

و ثانیه در حجم تردید ها مسخ شده

نازنینم باور کن

زندگی بی تو رو با همه زیبایی هاش حتی واسه لحظه ای هم نمی خوام

و برای داشتنت عمر ها صبر می کنم

حتی

اگر هربار اوای خشمت را نثارعشقم کنی

برایت بهترین خواهم بود و هرگز اجازه نخواهم داد از انتخابم پشیمان شوی

دوستت دارم.....دوستت دارم....دوستت دارم نفسم.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 14:33  توسط سنگدل  | 

قطعات عاشقی

میخواهم چیزی بنویسم

نمی دانم چه...فقط می دانم که می خواهم چیزی بنویسم

دستانم از من قلم می خواهند

قلم را بر می دارم

دو کلمه می نویسم ..وبعد..همین

دیگر نمی توانم چیزی بنویسم

تمام حرفم همین دو کلمه بود

دو کلمه ای که نتوانستم به تو بگویم

دو کلمه ای که نه در ذهنم و نه در زبانم ...

که در دلم حک شده اند

اگر قرار بود تمام چیز هایی که در ذهنم بود برایت بگویم

صد ها کتاب می شد

ولی اگر قرار است چیز هایی که در دلم است بگویم

دو کلمه بیش نیست


دوستت دارم...

دستانم را

حصاری می کنم برایت

حصاری از عشق

حصاری از بوسه

تا آنجا که نتوانی

جهان را

بی عشق من ببینی...

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 20:50  توسط سنگدل  | 

عاشقانه

 

بگذار سرنوشت

هر راهی را که میخواهد برود،

ما راهمان جداست...


این ابرها

تا میتوانند ببارند

ما چترمان خداست...

اینجا فاصله ها رنگ تو دارد

برای درآغوش کشیدنت بی تابی می کنم

و چشم هایم گام هایت را عاجزانه طلب می کند

اینجا زمان در پشت حصار کلمات جا مانده

و ثانیه در حجم تردید ها مسخ شده

نازنینم باور کن

زندگی بی تو رو با همه زیبایی هاش حتی واسه لحظه ای هم نمی خوام

و برای داشتنت عمر ها صبر می کنم

حتی

اگر هربار اوای خشمت را نثارعشقم کنی

برایت بهترین خواهم بود و هرگز اجازه نخواهم داد از انتخابم پشیمان شوی

دوستت دارم.....دوستت دارم....دوستت دارم نفسم.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 10:17  توسط سنگدل  |